ردیف ...... هفتا هفت بر سر سفره بسیط ، ردیف
ردیف .....
نوبهاری با سین های کشیده و / هفت نقطه تا بهار/ خش خش های دلپذیر
با تانگوی قلم قهوه ای / دست بر شانه های انگشتها / و بوسه های کشدار با کاغذی سپید
از پیاله دواتی قهوه ای / همساز و یکرنگ شده سرتا سر مسیر :
" عشق قهوه ای ، عشق قهوه ای "
ناخن به نبیذ سمنوی نوروزی کشیده و / از حلوای زمستانی گذر کردم .
عشق قهوه ای سر کشیده به کوه و آسمان ، رشید
ردیف ..... / گنجشکان بال قهوه ای نغمه خوان و مسرور
نشسته بر انبوه دستانی سبز / در ریشه هایی کهن ، در زیر خاک قهوه ای :
" عشق قهوه ای ، عشق قهوه ای "
سنگ ، کاغذ ، قیچی !
نمی دانم آصفه در گوشم خواند
یا حکم میر غضب بود .
سنگ ، کاغذ ، کا ..... غذ ......
غزل غزل ، گویی سرنوشت ما بود
خواهرم با سری خونین و
ما سری افتاده بر باد ، رقصان
و بچه های کوچه همچنان می خواندند :
سنگ ، کاغذ ، قیچی ! - سنگ ، کاغذ ، قیچی !
سونات های شبانه ام :
تاق تاقِ چوبدستی گزمه ای مست
این کوبه ای ساز شب های من
می کوبد تبروار بر سرو - ساختار های ذهنم :
تاق تاق !! تاق تاق!!
سونات های شبانه ام :
خش خش ِ دسته جاروی رفتگری در دسته ی کشیده شب
می روبدش از امتداد طول یک روز کشدار مقدس
تکه های خونین سرو پوسیده ام را
و نت های تشکیک کشیده شبانه
وقتی که سروهایم همه بید شدند :
خش خش !! خش خش !!
سونات های شبانه ام :
هُر هُر سرکش شعله های شومینه ی شک - مَسلک
از گرماگرم سوختن تکه ساختارهای بیدم
دیگر نمی لَر ... لَر ... لرزم و به موسیقی تشکیک شبانه ام
با ایمانی استوار و راسخ
با هیبتی سرو گونه و سرافراز
و سکوتی سرشار از خرابه های فریاد
به گوش می سپارم ، این کوارتت جاودانه را :
تاق تاق !!
خش خش !!
هُرهُر !!
. . . !!
توضیحات :
سونات :یکی از فرم های موسیقی کلاسیک که معمولا شامل سه بخش است .
کوارتت ( زهی ) :به گروه نوازندگان یا قطعه موسیقی برای ۴ ساز زهی گفته می شود .
در آن دم که سایه پوسیده انتخاب
می گسترد بر فراز سر ما ، زیریک درخت
از گزند شعاع سوزان آفتاب
سایه انتخاب
کوتاه و کوتاه تر می شود
به جبر شعاع خورشید
تا سپیده اختیار به ظهر اجبار برسد .
در آن وقت عقده پوسیده انتخاب ، نومید
آخرین انتخاب ها را به رخ آفتاب می کشد :
از مکان خالی مدخل سری به شانه
دو افعی خاموش در بر من همدم شبانه
دیدنت خروش کاوه ای ست ضحاک کش
برافراشتن درفش فریدونی در میانه
می خواهم ببینمت ...
نعش سهراب پدیدار یاس یک پدر
تهمینه نوحه کنان بر بالین پسر
نوشدارویی به مرگم امید را در مزار
انتظار ناوکی در چشم اسفندیار
می خواهم ببینمت ....
یک توضیح مهم در مورد شخصیت آصف بن برخیا ( در پایان شعر )
( در جدال با آصف )
... جدالی با جهود پیر زالی به جادو نشسته
از تنوره ی جادو خانه اش
با هیزم هایی خشکیده بر دوش
مرد جادوگر پیر
با تن و توشی جوان برآماسیده
دود طلاسم طوق انداخته به باد
می جست بالا ، بالا و بالاتر
پیچاپیچ ... وزنده
و نوشته می شد طوماری غریب
تا خفتی خفت گرفته در برم احاطه و
طاعونی دیگر تقریر شود
به حکمی مهر و موم شده
برای من ....
← صفحه بعد